امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم و از پشت پنجره دیدم همه جا سفید پوش شدهتعجببشدت ذوق کردمقلب همیشه از دوران بچگی عاشق روزای برفی بودمهوراعاشق برف بازی و آدم برفی درست کردن بغل

آرزو میکنم غم‌هات بره زیر برف‌ها، دلت سفید و همیشه شـــاد باشه

عسلک ظاهرا با برف و سرما میونه ی خوبی نداشتناراحت چون بشدت اصرار داشت بریم بالا و سردمه، دقیقا برعکس من مژه برای همین آدم برفی مون نیمه تموم موند چشمک

دوشنبه حدودا بعد از سه سال، دوباره در بخش دیگه‌ای از محل کار سابقم مشغول بکار شدم، البته از اونجایی که من اصلا نمی‌تونم یکجا ساکن باشم در این سالها بطور پاره‌وقت و اینترنتی با چندجا در ارتباط ومشغول بودم، همچنین طی چند ماه گذشته در دوره‌هایی شرکت کردم که پنجره‌ی جدیدی رو به زندگی برام باز کرد وبا دوستان و اساتید بسیار خوبی آشنا شدم که به خاطر این موضوع خیلی خوشحالم و خداوند رو شاکرم ... فعلا قرار شده سه روز در هفته در محل کار حضور داشته باشم، در اولین روز کاری بعد از اینکه چند ساعتی گذشت، حس عجیبـــــی داشتم، فضای کار جدید و حس دلتنگیــــه شدید نسبت به عسلک باعث شد بیقـــرار بشم ولی وقتی تلفنی از ذوق و شوق و آرامش ایشون مطلع شدم، من هم آروم شدم... برای نگهداری زهرا نازنازی قراره با همراهی همسری و خانوم برادرم این سه روز رو بگذرونیم تا در سال آینده برای مهد کودک رفتن اقدام کنیم ...

یکی از مشغولیت های این روزهای زهرا نازنازی

دوستای عزیزمقلب دلم براتون خیلی تنگ شده، ممنونم که توی این مدت بیادم بودین و برام پیام میفرستادین خجالت امیدوارم بتونم به همه تون سر بزنم، قدرتمند و بانشاط باشیدماچ