به نام خدا

سلام به دوستان خوب و مهربونم

بعد از چند ماه دوری از فضای مجازیآخ بالاخره با بهره مندی از اینترنت پرسرعتلبخند با یه عالمه حرفهای گفتنی و خاطره از  زهرا نازنازی برگشتیمهورابزودی به همه ی دوستای عزیزم سر می زنمقلب

خدا رو شکر ایام نوروز امسال روهمراه با زهرا نازنازیه 22 ماهه، شیرین زبون، خوردنی، کنجکاو و بلا، که دوست داره مستقل باشه و اکثر کارهاش رو خودش انجام بده با خوبی و خوشی  گذروندیم.

در همه ی مهمونی‌های نُقـل مجلس ایشون بودند البته دقایق اول که برای عید دیدنی وارد منزل اقوام می‌شدیم خیلی آروم و باوقار کنار من مینشست و بعد از آشنا شدن با محیط و افراد، طرح دوستی رو با کسانی که صلاح می دید، می‌ریخت و آغاز شیطونی و بازیگوشی ...

عروسک نازنینقلب من اینقدر این روزها شیرین شده که هر لحظه دلم میخواد بخورمش، هر کلمه‌ای که میشنوه رو مثل طوطی تکرار میکنه و من و بابایی و داداشی در کنار ایشون خیلی باید مراقب صحبت کردنمون باشیم. البته گاهی هم اینقدر شیطونی ها و کنجکاوی هاش زیاد میشه که  ...

دخترک نازه من در 22 ماهگی جمله گفتن رو یاد گرفته. مثلا یک روز که یکی از ماهی‌های قرمز سفره هفت‌سین عمرش تموم شده بود، تا بابایی رسید خونه، عسلک گفت: ((بابایی، ماهیه مُرده!)) بابایی هم کلی از شنیدن این جمله ذوق کرده بود و همش تا شب چندین بار از عسلک می‌پرسید ماهیه چی شده؟ یه روز دیگه گوشه‌ی ناخنش شکسته بود و به هر کسی می‌رسید می گفت: ((ناهونم شکسته!))

بقیه در ادامه مطلب 

 28 فروردین تولد بهترین داداش دنیا مبارک در وبلاگ داداشی بهش تبریک میگیم

پی نوشت: در هفته‌ی اخیر اتفاقات مختلفی برامون رخ داد که بعدا به این پست اضافه می‌کنم از جمله خاطره‌ی روزی که داداشی 12 ساعت به تنهایی از زهرا نازنازی مراقبت کرد و خدا رو شکر که بخیر گذشت ...


ادامه مطلب ...