به نام خدا

 

امروز آخرین روز از فصل پاییز هست و این روزای آخر برای خانواده‌ی ما خوب نبود. چون با تمام مراقبت‌ها و از خونه بیرون نرفتن‌ها همگی مبتلا به سرماخوردگی شدیم.


اول از همه داداش علی بعد زهراییBaby آبریزش بینی پیدا کرد. بعدش من و بابایی. Smileyتنها فرق بیماری من و بابایی در این هست که ایشون دو روزه دارن فقط استراحت میکنن ولی من باید در هر حال و روزی که هستم به وظایف روزمره‌ام برسم ... (فکر کنم تا همینجا برای رسوندن کل مطلب بس باشه)

دوست جونا ماشاالله یادتون نره لطفاً . ضمنا دعا کنید هرچه زودتر حالش خوب بشه. از لطف همگی سپاسگزارم.

حالا  از زهرا نازنازی مامان بگم:


 شروع غذای کمکی (چه غذا خوردنی...Smiley)

از 14 آذر ماه شروع به خوردن غذای کمکی کردیconnie_feedbaby.gif .هفته اول لعاب برنج و فرنی، هفته دوم حریره بادوم و فرنی و سرلاک برنج، هفته سوم حریره بادوم و سرلاک برنج و سوپ. که برای خوردن هر کدوم از اینها باید کلی ترفند بکار ببرم تا شما راضی به خوردن بشی.Smiley

 

تلاش برای چهاردست و پا راه رفتن

عزیزه دلم این روزا تا میزاریمت روی زمین یه لحظه هم نمیشینی شمایی که ماه پیش برای نشستن ذوق و شوق داشتی الان برای راه رفتن و تحرک داشتن ذوق داری.تمام سعی و تلاشت رو میکنی و فعلا به سمت عقب رفتن برات خیلی راحت‌تر. بیشتر دوست داری دستات رو بگیریم و سریعا روی پاهات می‌ایستی.

حرف زدن و جیغ و داد کردن

دقیقا روز عید غدیر بود که شما برای اولین بار (غیرارادی) گفتی ماما و بعدها در مواقعی که داشتی گریه میکردی چندبار دیگه هم گفتی. ولی الان چند روزه خیلی با من حرف میزنی (به زبون خودت) و بابا رو چندین بار تکرار کردی. قربونت برم.

بعدا نوشت: دختر قشنگم امروز در تاریخ جمعه ٣ دی ١٣٨٩ در حال سرلاک خوردن به طور بسیار واضح و صحیح کلمه (( به به)) و ((دَ دَ)) رو به زبون آوردی و من کلی ذوق کردمقلببغل. داداشی هم از فرصت استفاده کرد و حسابی ازت فیلم گرفتمژه البته قسمت ذوق کردن من توی این فیلم خیلی دیدن داره.خنده (ماشاالله یادتون نره)

بازی کردن و تنها نموندن

تازگی‌ها از لحظه ای که چشمات رو باز میکنی باید یک نفر در کنارت باشه و باهات بازی کنه و حرف بزنه وگرنه جیغ های بنفشی هست که از سوی شما شنیده میشه. در روروک سواری مهارت کامل پیدا کردی ولی زیاد خوشت نمیاد. وقتی بغلت میکنم خیلی ذوق میکنی و منو محکم میگیری.