به نام خدا

نمیدونم چرا یک دفعه این روزا نسبت به نوشتن دلسرد شدم. شاید حرف بعضی از افراد باعث این امر شده باشه. ولی باز بخاطر ثبت خاطرات دخترم و دوستان خوبی که در این ایام پیدا کردم نمیتونم از اینجا دل بکنم. با یکی از دوستای خوبم که درد دل کردم بهم گفت: حالا که در این راه قدم برداشتی باید محکم باشی و اگر اینجا رو  دوست داری به حرفای بی اهمیت توجه نکن.


اندر احوالات زهرا نازنازی در هفت ماه و یک هفتگی

رویـــش دومیـــن دنـــدان

در مورخ 20 دیماه 1389 دومین مروارید نازگل مامان بعد از دو شب بی خوابی و بی قراری نمایان شد.

کنجکاوی موقع غــــذا خوردن سر میز غذا

زهرا نازنازی تازگیها خیلی دوست داره سر میز غذا حاضر باشه و اگر بذاریمش توی روروکش یا صندلی خودش به طوری که دستش به میز نرسه اینقدر جیغ و داد میکنه تا بالاخره بغلش کنیم و بیاریمش جلوی میز تا بتونه همه جا رو ببینه و اگه بشه ناخنکی به غذا بزنه. برای همین من هم سعی میکنم سوپش رو همزمان با غذا خوردن خودمون بهش بدم.

چهاردست و پـــا رفتن بـــطور حرفه‌ای

نازگل خانم دیگه خیلی حرفه ای و سریع چهار دست و پا میره و عاشقه اینه که ولش کنیم بره روی سنگ های خونه و تا ازش غافل میشیم  به سرعت میره و لبه‌ی فرش رو بلند میکنه و می خواد بزاره توی دهنش ضمنا ایشون عاشقه کنترل تلویزیونه واگر بزاریم کنترل‌ها برداره و حسابی لیس بزنه به بزرگترین آرزوش رسیده.

بی قراری و شب بیداری

هنوز که هنوزه خواب شب ایشون نظم پیدا نکرده و از 12 شب ظاهرا سرحال میشه و دلش میخواد باهاش بازی کنیم. این در حالیه که من از ساعت 11 شب باطریم شارژش تموم میشه و error  میدم و بالاخره با تلاش بابایی و داداشی ساعت 2 نیمه شب به خوابی که هر 2 ساعت بیدار میشن و شیر میخوان فرو می رود.

بازی با صندلی که خاله جون خریده ساعت 1 نیمه شب

 صداها و کلمات جدید

جدیدا ایشون صداهای خیلی بلندی از خودشون درمیارن که فکر میکنم با اینکار میخواد اعلام وجود کنه. یعنی اگر ما حواسمون به ایشون نباشه با صداهای بسیار بلند  کاری میکنه که حتما بریم سراغش و بغلش کنیم.طفلی بابایی هم که تا میرسه خونه هنوز لباسش رو عوض نکرده زهرانازنازی دوست داره بغلش کنه و اصلا صبر نداره.در ضمن در گفتن کلمه (بابا) (دَ دَ)  (به به) ( اَ دَ ) مهارت پیدا کرده و گاهی هم اگه دوست داشته باشن و افتخار بدن (ماما) میگه. داداشی هم بی صبرانه در انتظاره که خواهری بهش بگه (علی)  یا (داداشی)!

 

سرگرمی‌های زهــــرا نازنازی

توی برنامه های تلویزیون فقط پنگول  و فیتیله هست که زهرانازنازی رو برای دقایقی سرگرم میکنه و گاهی هم CD گروه موسیقی رستاک باعث میشه ایشون چند دقیقه ساکت بشن و توجهشون جلب میشه.

دیروز وقتی داشتم در آشپزخونه کار می کردم و زهرا نازنازی هم در کالسکه کنارم بود. یکدفعه یه اتفاق غیر منتظره رو مشاهده کردم ایشون با تلاش و کوشش فراون داشتند میومدن بیرون. (از اونجایی که دوربین همیشه در کنارم هست سریع عکس و فیلم گرفتم)