به قلم زهرا: دیشب بعد از چند وقت رفته بودیم مهمونی. خونه مادربزرگم (مامان بابایی) من لباس خوشگلم و جوراب شلواری که مامانم تازه برام خریده رو پوشیده بود. و به موهام هم ۲ تا گل سر کوچولو زدم. همه ازم تعریف می کردن

     عمه‌جون و سارا جون و سعیده جون هم بودن. همه از دیدن من کلی ذوق کردن و منو بغل می کردن منم چون می خواستم خوشحالشون کنم اولش یه عالمه براشون خندیدم . تازه کلی هم هدیه گرفتم. عمه جونم که هر وقت منو میبینه شرمنده می‌کنه. سارا جون هم چند روز پیش از سفری که رفته بود برام یه پیرهن خوشگل و یه شلوار که هنوز برام بزرگه آورده. سعیده هم یه بسته پر از جورابای رنگی ... 

خدایا مادربزرگم و عمه جون همیشه سالم و سرحال باشن.  

متاسفانه فرصت نشد عکس بگیریم دفعه‌ی بعد حتما عکس می گیرم و براتون میذارم.