« شهادت جانسوز دخت هجده ساله‌ی پیامبر اکرم (ص) محضر امام عصر (عج) و تمام شیعیان  تسلیت باد.»

 این پست رو با اجازتون خطاب به دخترم زهرا نازنازی مینویسم.

دخترم همیشه ایام فاطمیه برای من از سنگین‌ترین روزهای زندگیم بود و چهار ساله که این سنگینی بی‌نهایت زیاد شده به حدی که در این روزها نمیتونم راحت نفس بکشم.

 قبل از پر کشیدن مامانی هر مراسمی که برای حضرت زهرا(س) و یا یک مادر برگزار میشد و من اونجا حضور داشتم از خدا میخواستم این روز رو برای من نیاره و با یک نگاه در چهره‌ی مادرم که همیشه و همه‌جا با هم بودیم یک نفس راحت میکشیدم و دلم آروم میشد. از وقتی مامانی رفته هرجا میرم احساس تنهایی میکنم و اینکه چطور تونستم این مصیبت روتا امروز تحمل کنم و به اینجا برسم برام سواله؟

خدا رو شکر میکنم که تو فرشته‌ی الهی رو برام فرستاد تا با حضورت و با خنده‌هات قلبم آروم بگیره و در انتظار روزهایی هستم که در کنار هم از زندگی لذت ببریم و همیشه و همه جا باهم باشیم.

زهرا نازنازی

عزیزم این روزها تمام تلاشم رو میکنم تا با خلا روحی که خودم دارم بتونم حس قشنگ مادری رو همون طور که مادرم به من نشون داد و منو سیراب کرد بهت نشون بدم. در این ایام از مادر بزرگوارم جده سادات خانم فاطمه زهرا(س) میخوام به من آرامش قلبی بده و در تربیت فرزندانم طوری که شایسته‌ی ایشون هست به من یاری برسونه.

×××××××××××××××××××××××××××

پی نوشت1: دوستان عزیزم اون لحظه شماری بالاخره تموم شد و امروز خانواده‌ی چهار نفره‌ی ما عازم مشهد مقدس هستیم و خیلی خوشحالم که بعد از دوسال در روز شهادت حضرت فاطمه(س) در حرم امام رضا(ع) هستم و زهرا نازنازی برای اولین بار داره به مشهد سفر میکنه.

اگر قابل باشم انشاالله به یاد همگی دوستانقلب هستم



 

روی تصویر کلیک کنید