به نام خدا

بالاخره بعد از چند روز برنامه‌ریزی دیروز من و زهرا نازنازی و داداشی (بابایی چون کار داشت نتونست باهامون بیاد) موفق شدیم بریم به جشنواره انار هورا  لازمه از دوست خوبم  مامان پرهام عزیز تشکر کنم که انگیزه رفتن به این جشنواره رو در من ایجاد کردقلب


ساعت 5 بعدازظهر بعد از کلی تلاش برای حاضر شدن آخ از خونه  به سمت  فرهنگـ سرای اشـ راق راه افتادیم. مسیر خیلی خوب بود و ماشین رو در پارکینگ پارک کردیم. فضا و غرفه‌ها خوب بودن (میشد که بهتر از این هم باشه) زهرا نازنازی هم خیلی خوشحال بودلبخند و کلی استقبال کرد فقط تنها مشکل این بود که یادمون رفت کالسکه ببریم و باید خانم خانوم‌ها رو بغل میکردیمبغل در آخر هم با اجرای زنده‌ی گروه موسیقی رستاک مواجه شدیم و کلی ذوق کردیم زهرا نازنازی هم حسابی دس دسی میکرد  ممنون از پسر مهربون و عزیزمقلب که من رو همراهی کرد و با بغل کردن خواهری کلی خسته شدماچ 

لبخندروزه خیلی خوبی بود و به من خیلی خوش گذشت الان پر ازانرژی مثبت هستم لبخند

برای دیدن بقیه تصاویرجشنواره اینجا کلیک کنید

بقیه در ادامه مطلب


 

چند روزیه هوا حسابی پاییزی شده، دیشب بابایی شومینه رو روشن کرد، امروز صبح هم اولین بارون پاییزی در تهران بارید. کلا از هوای ابری و بارونی خیلی لذت میبرم. فصل پاییز مخصوصا آبان ماه رو خیلی دوست دارمقلب و همیشه با شروع شدنش حسه خیلی خوبی بهم دست میده، حس تازه شدن، حس شروعی دوباره...

تولدانه نوشت: ششم آبان ماه سالگرد تولد آقا احسان گل  (همسر دختر عمه زهرانازنازی) رو بهشون تبریک میگم  امیدوارم سالهای سال موفق، شاد و پایدار باشند.