فقط دو هفته تا پایان سال 90 مونده، داداشیقلب از حالا شمارش معکوس رو برای تعطیلات شروع کردهمنتظر! روزهای آخر سال که میشه همه به جنب و جوش و تکاپو می‌افتن و بابایی اصلا فرصت خالی نداره! من با وجود یه عدد زهرا نازنازی شیطون و بلاکلافه فقط وقتایی که ایشون خوابنخواب میتونم به امر خونه تکونی مشغول بشم و تا حالا فقط تونستم اتاق پسری رو، اونم با کمک خودش بطور اساسی تمیز کنم. ولی کلا این روزهای پایانی سال رو دوست دارم و انتظار برای رسیدن فصل بهار برام خیلی شیرینه، مخصوصا عاشقه سه چهار روزه اوله عیدم که همسرعزیزمقلب تمام وقت کنارمون هست و اکثرا بیرون از خونه‌ایم. الان که دارم این متن رو می نویسم از دیشب فهمیدم که سرما خوردم ناراحت(از دخترک گرفتم، از بس همش توی بدلمه=بغلمه) و گلوم هم حسابی درد میکنه!

خدای مهربون خودت حافظ و پشتیبان همهی فرشته های زمینی باش

ادامه ی ماجرا و عکس ها اینجا با رمز همیشگی مون