سال 87 و 88 چنین ایامی از بدترین روزهای زندگی من بود. فرا رسیدن روز مـــادر و نبودن مادر مهربونم که همه‌ی عشق و امید من بود ... از نظر روحی خیلی داغون بودم ... هیچ چیز خلا نبودن مادرم رو برام پر نمی کرد ... بیشتر ساعات روز رو در محل کارم می گذروندم و توی خونه هم حوصله هیچ کس و هیچ کاری رو نداشتم (عذرخواهی فراوان از همسر و پسر عزیزم) ... تا اینکه در سال 89 دقیقا شب ولادت حضرت زهرای اطهرس خدای مهربون یکی از فرشتههای نازنینش رو برای من فرستاد و الان دو سالـــه که با ورودش به زندگی من جـــــانه تازهای داده و شده همه‌ی هستیـــــه من قلب عســل مـــادر دوساله شدنت مبارکقلب

چند روز پیش در (وبلاگ هدیه خدا) دوست خوبم مطلبی نوشته بود که خیلی به دلم نشست و حس کردم حرف دل من هم هست.با اجازشون قسمتی از اون رو اینجا درج می کنم:

زهرا اگر نبود، تحمل داغ مامان ممکن نبود. زهرا اگر نبود، زندگی بی‌معنا بود. زهرا یعنی امید به آینده! زهرا یعنی بهشت من! که واسطه بهشت من،‌ زهراست که بهشت زیر پای مادران است. 

شاید کسی بگوید خودخواهی است. اما باید مادر شوی و دست تنها باشی و هزار و یک مشکل، اصلاً هیچ کدام اینها، فقط باید مادر شوی تا بفهمی یعنی چی که مادری تو را به سوی تعالی می‌برد، چه جور بهشت را می‌آورد به زیر پای تو، چه طور روح نخراشیده و نتراشیده یک مادر صیقل می‌خورد و می‌شود شایسته بهشت.

برای همه کسانی که دانسته از این بهشت فرار می‌کنند، دعا می‌کنم خدا بچشاندشان، لذت این گوارای وجود را و برای همه کسانی که در آرزوی داشتن این آیه بهشتی پروردگارند، دعا می‌کنم که خدا عطایشان کند.

 درددل های من با مادرم

این‌روزها نوشت: روز مادر رو به همه‌ی مامان‌های مهربون از جمله دوستان خوب مجازیم قلب تبریک میگم و امیدوارم همواره پایدار باشید. هفته ای که گذشت عالی بود، با  گشت و گذار درفروشگاه‌ها  و خرید سپری شد (سپاس از همسر عزیز و مهربونمقلب بابت همراهی‌هاش)  و امشب عروسی پسر عموی زهرا نازنازی هستش.

دوستانه نوشت: دوستای خوبمقلب شرمنده که حضورم کمرنگ شده، اوقات فراغتم خیلی کم شده (قابل توجه دوستانی که می‌گفتن با دو تا بچه و خونه و زندگی چطور وقت می‌کنی ...) به دلیل این که نمی‌تونستم بیام پیشتون نظرات پست پایین رو غیرفعال کرده بودم تا شرمنده حضور شما نشم. مامان امیررضای عزیز روح مادر عزیزتون شاد تمام پست‌هات رو خوندم و با سطرسطرش اشک ریختم، دقیقا حال و هوات رو درک می‌کنم و شرمنده که دستم یارای نوشتن نظر نداشت، یقین دارم یکی از عظیم‌ترین مصیبتهای زندگی از دست دادن مادر هست، از خدای مهربون برات آرامش و صبر طلب می‌کنم.