به نام خدا

این روزها عسلک در منزل ملقب به شیطون و بلای خونه شده تشویق بطوری که می‌تونه درعرض چند دقیقه کل خونه رو زیر و رو کنهتعجب یعنی من از این طرف جمع و جور میکنم ایشون چند ثانیه بعد ... البته گاهی هم در مرتب کردن کمک می کنهمژه 

چند روز پیش عروسک‌های داخل کمدش رو بیرون آورده بود و همه رو ردیف در کنار هم روی زمین چیده بود و باهاشون بازی میکرد، برام خیلی جالب بودقلب  

روزی صد بار لباسش رو عوض می کنه البته مهارتش در شلـــوار و دامن و جوراب پوشیدنه در بلوز پوشیدن گیر میکنه و میگه کمــــک بعدش هم میاد میگه ببین چقدر خوشگل شدم، ناز شدم متفکر

هر چی که پسرم نسبتا آروم بود ایشون بسیار شلــــوغ، پر سر و صدا، کنجکاو ، دنبال کشفیات جدید، احساسی، روی حرف خودش بمون، مصمم در رسیدن به هدف  و ...

 دو سه تا صندلی در ابعاد کوچیک داره که شدیدا روی اعصاب من هستننگران از بس بعنوان نردبان برای دستیابی به اهداف و وسایل مورد نیازش، ازشون استفاده می کنه و هر لحظه ممکنه بیفته آخ البته خودش اولش میگه مامان مواظب خودم هستم، آروم میرم روش. به قول یکی از دوستان باید مدتی مصادره بشن.

عسلک معمولا شبها دیر میخوابه و نتیجتا صبحها هم دیر از خواب بیدار میشه، البته گاهی ساعت 6 و نیم که داداشی داره مدرسه، بیدار میشه و چند ساعتی بیداره و بعد دوباره میخوابه. چند روزیه غذا خوردنش خیلی بد شده سوالناراحت دغدغه این روزهای من ایجاد تنوع غذایی برای ایشونه و استفاده از راههای مختلف برای غذا خوردنه آخ

بابایی که وارد خونه میشه از همون بدو ورود شروع میکنه به صحبت کردن و سوال کردن و همراهی کردن ایشون در تمام مراحل (بابایی در این مواقع کلافه من در این مواقع از خود راضی )  وقتی بابایی و داداشی از خونه می‌خوان برن بیرون بهشون میگه مواظب خودت باش، خدانگه‌دار.

بعضی از دفتر و کتابهای داداشی پر از بادکنکهایی هست که زهرا نازنازی به رسم یادگار براش میکشه، چند روز پیش یکی از دوستاش پرسیده بوده، اینا چیه روی کتابت!؟

   
     

 تعداد کمی از سرگرمی‌های این روزهای عسلـــــک

در مورد اولین تصویــــر از سمت راست ، که مربوط میشه به دوران کم رنگ شدن مامان زهرا نازنازی در دنیای مجازی،  اینجــــــا  بخونید.   سومین تصویر هم عروسکیه که عمو احسان با سلیقه‌ی خودشون هفته‌ی گذشته برای زهرا خریدن  چشمکو تصویر چهارم ردیف بالا ، مزرعه حیوانات اهلی که خاله اعظم قلب براش خریده.

 

××××