از اونجایی که به دلایلی(امتحانات پایان ترم علی، عروسی های پی در پی، گذشت از موعد مقرر و سرد شدن من و فرا رسیدن ماه رمضان) نشد تولد دو سالگی زهرا نازنازی رو به خوبی برگزار کنیم . ضمن این که اون جشن تولد غافلگیر کننده  (از طرف زینب جون و عمو توپولی) هم برای عسلک گرفته شد،من نتونستم درست و حسابی در این زمینه خدمت خانواده ی همسرم باشم، ولی عمه محبوبه ی مهربون و سارای عزیز که همیشه لطفشون شامل حال ما شده، شرمنده کردن و هدیه هاشون رو برای زهرا نازنازی فرستادن. (هدیه ی عمه جون نقدی بود)

روز بعد از عید فطر سارا جون با من تماس گرفت که اگر خونه هستین بعدازظهر ما اون طرف‌ها کار داریم میایم پیشتون، هر چقدر اصرار کردم که برای ناهار یا شام ... قبول نکرد، عصر اون روز عمو احسان عزیز با یک دوچرخه ی قشنگ همراه سارا جون وارد خونه شدند.

 کلی تعجب کردم و اصلا انتظار چنین کاری رو نداشتم، زهرا نازنازی خواب بود، بابایی بیدارش کرد و با دیدن دوچرخه کلی ذوق کرد و خوشحال شد. ضمنا سعیده جون هم در این هدیه سهیم بودند. 

اینگونه شد که عسلک صاحب اولین وسیله ی نقلیه زندگیش گردید

اولش یه کم با احتیاط روی دوچرخه می نشست، اینجا هم کمی ترسیده!

ساراجون و عمو احسان و سعیده جون