متن ذیل ایمیلی هست که دایی مرتضی برای زهرا فرستادن و من  دوست داشتم که در بین مطالبش ثبت بشه. برای همین آوردمش اینجا درج کردم.

زهرا و دایی مرتضی

دایی جون دوستت دارم. همیشه سلامت و پایدار باشی.

بسمه تعالی


چه امکان خوبی. همه چیز جاودانه می شه. واقعاً عالیه که اینکار را شروع کردید. منظورم نوشتن وبگاه برای زهرا خانم است. خوبه علی آقا هم به جای راهنمایی دیگران در مورد بازی های مختلف، خاطرات خودش را بنویسد. چند سال دیگه قدر اینکار را خواهد فهمید. امروز که جمعه نهم مهرماه سال 1389 هجری شمسی است من در سن 49 سالگی هستم و احساس می کنم هرچه پیشتر می رویم زمان هم تندتر می گذرد. ساعت ها روز یه روز بر سرعت خود اضافه می کنند و توان جسمی نیز روز به روز کمتر و کمتر می شود. دستان خالی، نگرانی برزخ و پس از آن، هر روز با من همراه است. امیدوارم یک روز که این یادداشت خوانده می شود و من نیستم به نیاز بسیار شدید من و امثال من در برزخ به دعا و انفاق و ... توجه شود. به زهرا که به زندگی همه ما رنگ شادی بخشید می گم که، همه به فکر تو بودن و همه تو رو دوست داشتن پس تو هم در آینده به فکر پدر و مادرت و دایی مرتضی هم باش. امیدوارم صدها سال با شادی و سلامتی و با ولایت امیرمؤمنان و ایمان کامل زندگی کنی.

دایی مرتضی