به نام خدا

سلام دوستای مهربونم

این دو سه ماه اخیر، یکسری موضوعات فرعی در دنیای مجازی و یکسری موضوعات جدید در دنیای واقعیم، باعث شد از دنیای شیرین و دوست داشتنیه وبلاگ نویسی دور بشم ...

اولین روزهایی که این وبلاگ رو راه انداختم، هدفم فقط ثبت خاطرات دخترم بود، اما بعد از مدتی و ارتباط و آشنایی با مامانهای مهربون و وبلاگهای مختلف یه مورد دیگه هم اضافه شد و اون ارتباط با دوستان مجازیم که حتی از دوستان واقعیم هم مهربون‌تر و دوست داشتنی‌تر هستند. هر روز صبح اولین کار من باز کردن بخش نظرات وبلاگ بود و خودن پیامهای پرمهر شما عزیزان، در طی روز هم هر فرصتی پیدا می کردم برای خوندن وبلاگهای قشنگتون وقت میذاشتم ...

امروز با دیدن چندتا نظر خصوصی از بعضی دوستان مهربون و با معرفتمقلب تصمیم گرفتم دوباره به این دنیای قشنگ برگردم، هرچند که مدتیه شبکه های اجتـ مـ اعی باعث شده دنیای وبلاگ نویسی کم رنگ بشه، ولی من این دنیای زیبا رو با هیچ موضوعی عوض نخواهم کرد.

امیدوارم از اینکه توی این مدت بهتون سر نزدم، از من ناراحت نباشید. حتما در یه پست رمزدار برای دوستای خوب و همیشگیم توضیح میدم که بر من چگونه گذشت ...


بفـــــرمائید دوستــــــان

عسلک نازنین من، حالا دو سال و هشت ماهه شده، یه خانوم کوچولوی بلا، شیرین زبون، به شدت کنجکاو و بازیگوش، گاهی لجباز و حرف گوش نکن، گاهی مشارکت در انجام کارهای منزل، گاهی (اکثرا) غذا نخور، اکثرا مهربون و بامحبت، عاشق عروسک‌هاش و بیننده‌ی پر و پاقرص برنامه عمو پورنگ و روزی چندین بار فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه و باب اسفنجـــی رو باید ببینه ...

پی نوشت: این پست شروعی برای آغاز دوباره است، ببخشید که این مدلیهچشمک می‌خوام از این به بعد مثل گذشته ها زود به زود مطلب بزارم و تمام خاطرات دخترم رو ثبت کنم و خیلی دوست دارم دوباره در کنار دوستای مجازی عزیزم، حضور فعال داشته باشم.

به انرژی های مثبت و دلگرمی هاتون به شدت نیاز دارم دوستای خوبمقلب