اینروزها عسلک به شدت علاقه وعادت پیدا کرده به خوردن لـ وا شـ ک، اونم فقط از اینها

امروز بعد از خوردن سه تا از اینا، بازم می‌خواست، بهش گفتم دیگه نمی‌تونم بهت بدم، حالت بد میشه، دلت درد میگیره، اولش یه کم جیغ و داد کرد و با دیدن بی‌توجهی من نسبت به این کارش، رفت رو مبل نشست و شروع کرد صحبت کردن بــــا خودش:

.: خدایا من لواشـــــ ک می خوام، خدایا میشــــه برام لـ واشـــ ک بفرستی :.

این تصویر مربوط به موضوع لواشـ ک نمیشه

دیروز عصر وقتی عسلک خواب بود، فرصتی پیش اومد که من و پسرعزیزمقلب بتونیم در کنارهم دقایقی روبا آرامش بگذرونیم. تصویر زیر پذیراییه نشست " مادر و پسرانه" هستشچشمک

بفرمائید دوستای مهربونم

 برای خوندن مطلبی که "فقط برای دوستان خوب و عزیز مجازیم" نوشتم اینجا کلیک کنید

اگر رمزمون یادتون رفته، یادآوری کنید