به نام خدا                              

زهرا نازنازی

سلام مامانی

چند روزی میشه که مامانم خیلی دلش هوای شما رو کرده بود.ناراحت برای همین جمعه باهم اومدیم بهشت زهرا. هرچند، هر وقت که میاد اینجا به جای اینکه آروم بشه بدتر داغ دلش تازه می شه و کلی توی مسیر برگشت گریه می‌کنهگریه و غمگینه، برای همین هم بابایی میگه دیر به دیر بیایم .آخ

بعضی وقتا مامانم از شما برام تعریف می‌کنه.از وقتی من بدنیا اومدم خوشحاله که دیگه یه نفر هست که به درددلهاش گوش کنهقلب. چون همیشه گفتن دختر غمخواره مادره.

همه میگن شما خیلی مهربون و دوست داشتنی بودین، حیف که نشد ببینمتون و از نعمت داشتن مادربزرگ خوبی مثل شما محروم شدمافسوس. با خودم می‌گم خوش بحال داداش علی که وقتی کوچیک بود شما کنارش بودین.

مامانم خیلی دلتنگ شما میشه و همش میگه کاش شما بودیندل شکسته. میدونم که شما الان توی یه جای خوب و باصفا هستینلبخند . ازتون می‌خوام برای مامانم دعا کنین که آرامش پیدا کنه و از خدا بخواین بهش سلامتی بده تا من و داداش علی در کنارش زندگی خوب و خوشی داشته باشیم.بامن حرف نزن

نوه‌ی شما زهرا نازنازی