ایشون فائزه خانم دختردایی عزیز زهرا نازنازی قلبهستن. که خیلی مهربونSmileyهستند.  همیشه در بخش نظرات حضور بسیار فعالی داشتن که به دلایل خاص خودشون حضورشون کم رنگ شده. امیدواریم که دوباره به جمع ما برگردن.چشمک

زهرا و فائزه عروسک روبرو هدیه فائزه به زهراست

mer30 فائزه جون

قلبفائزه جون ادامه مطلب رو بخونقلب


این مطلب رو امروز پنجشنبه 2 دی 89 برای فائزه نوشتم: امیدوارم بخونیش.


سلام فائزه جان
با خوندن حرف هایی که در بخش نظرات نوشتی کلی دلم گرفت و ناراحت و عصبی شدم....با خودم گفتم مگه من چیکار کردم که فائزه این حس رو در مورد من داره!! ...

فکر میکنم ذهنیت بدی  پیدا کردی و باید سعی کنی عوضش کنی. (در این مورد میتونی از خواهره مهربونت کمک بخوای و باهاش درددل کنی و در مورد من بیشتر ازش بپرسی)

من این وبلاگ رو به خاطر هیچ کس درست نکردم به جز خودم و دخترم و تمام کسانی که میان و نظر میدن برام عزیز و محترم هستند.

در زندگیم بعد از رفتن مامانی خیلی تنها شدم. چون مامانی همه کس من بود و فقط با سرکار رفتن و توی خونه نبودن و درگیرکردن فکرم به مسایل دیگه تونستم کمی خودم رو آروم کنم اونم بخاطر همسر و پسرم. و به زندگیم ادامه بدم.
با اومدن زهرا نازنازی و خونه نشین شدن من این وبلاگ به من کمک کرد که از نظر فکری بتونم با افسردگی مقابله کنم و ذهنم درگیر مسایل دیگه بشه و جای خالی سرکار نرفتنم و ارتباط داشتن با دیگران برام پربشه.

حالا صمیمانه ازت میخوام که با این حرفا که برای من اصلا پایه و اساس نداره و یک احساسه غلط هست که در تو بوجود اومده من رو نرنجونی.

شما و فاطمه و مهدیه برای من به یک اندازه باارزش و عزیز هستین. میتونم با اطمینان کامل بگم هر سه تون رو به یک اندازه دوست دارم.

من همیشه توی خونه از استعدادها و هوش بالای  تو  برای آقامسعود و علی گفتم و میدونم تو دختر بسیار باهوش و بااستعداد و بااحساسی هستی. پس سعی کن از این نعمتهایی که خداوند در اختیارت قرار داده در جهت خوب استفاده کنی و شکوفاترشون کنی.

همیشه دوستت دارم چون برادرزادم هستی و هیچ عمه ای توی دنیا وجود نداره که برادرزادش رو دوست نداشته باشه.

در مورد همه خوب فکر کن تا همه در موردت خوب فکر کنن

خودت رو هیچ وقت دست کم نگیر

اعتماد به نفس داشته باش و مطمئن باش پیش همه عزیز هستی

دوست دارم جواب این نامه ام رو در بخش نظرات همین مطلب بنویسی. منتظرم.منتظر