اول از همه ی دوستان خوبم تشکر می کنمقلب که در بخش نظرات پست قبلی کلی به من دلگرمی دادن و من واقعا روحیه ام عوض شد.

در ضمن بابایی هم ما رو بردن زیارت شاه عبدالعظیم (ع) که آب و هوایی عوض کنیم و  زهرا خانم نازنازی هم برای اولین بار به یک مکان زیارتیMosque تشریف بردند.

وقتی رسیدیم به نزدیکای شاه عبدالعظیم به بابایی و علی گفتم بیاین فکر کنیم مژهاومدیم مشهد آخه خیابون های اطراف حرم شبیه خیابون های اطراف حرم امام رضا(ع) بود و من با نیت زیارت امام رضا(ع) و امام حسین(ع) وارد شدم.

 

جای همه ی دوستان سبزقلب. به دلیل اینکه وسط هفته بود خیلی خلوت و خوب  تونستیم  زیارت کنیملبخند . در ضمن داداش علی هم که فردا تعطیل شدند و خیالمون از درس و مطالعه ایشون هم راحت بوداوه.

بعد از زیارت رفتیم بازارش و یه کم سوغاتی خریدیم البته برای خودموناز خود راضی.

بقیه عکسا رو در ادامه مطلب میذارم 


 اگه خواستین در مورد تاریخچه امام زاده شاه عبدالعظیم بیشتر بدونین اینجا کلیک کنید. 

بعد از خرید و کلی گشت و گذار می دونید که چه اتفاقی میفتهسوال . بله دیگه آدم گشنه اش می شه. یه رستوران هست که ما همیشه به ذوق نون داغی که همون جا توی تنور درست میکنه  و کباب داغ اون می ریم  اونجا. Smiley شکر خدا باز بود آخه ما 30/10 رسیدیم و اگه یه کم دیگه معطل می کردیم به غذا نمی رسیدیم.

 

سوغاتی های زهرا نازنازیزبان

لازم به ذکره که زهرا عروسک کیتی رو خیلی دوست داره لبخندولی از اون سگه، که وقتی روشن میکنیم چشماش روشن میشه و صدا از خودش درمیاره خوشش نمیادناراحت. اون لباس مشکی رو برا محرم  و لباس سبزه رو برا عید غدیر براش خریدم . اینا رو از اون بازار قدیمیه نخریدیم ها، از یه مرکز خرید بزرگ دوطبقه نزدیک حرم خریدیمابله. حتما نباید همیشه از خیابون بهار خرید کرد کهچشمک!!