چند روز پیش از محل کارم تماس گرفتن که قراره جلسه‌ای با حضور شما به جهت تقدیر و تشکر از  زحمات چند ساله‌تون ترتیب بدیم. هماهنگ باش تا روز و ساعت دقیق رو بهت اطلاع بدیم و دیروز روز موعود بود. شب قبلش تماس گرفتن و گفتن ساعت 9 صبح اینجا باش.

 

نگاه متعجبانه زهرا به همکاران بنده

نمی‌دونستم با وجود زهرا چطوری برم! به بابایی گفتم شما می‌تونی یک ساعت از ایشون نگهداری کنی من سریع برم و برگردم و بابایی هم که کار داشت و ابراز تاسف کرد.

 هوای آلوده ی این روزها از یه طرف و سرمای هوا از طرف دیگه یه کم نگرانم می کرد،  از طرفی هم چند وقت بود منتظر این لحظه بودم. بعد از 6 ماه بالاخره آقایون یادشون افتاد که ما هم وجود داشتیم. منی که چندین سال بدون وقفه با تمام وجود براشون کار کردم  یه عالمه خلاقیت و نوآوری توی کارشون آوردم و ... 6 ماه مرخصی زایمانم  رو هم حساب نکردن و از اول خرداد که دیگه من سر کار نرفتم حق بیمه من رو نپرداختن ... خلاصه بعد کلی حرص خوردن و فکر کردن به این نتیجه رسیدم که در زندگی چیزهایی به دست آورده ام که از آنچه از دست داده ام گرانبهاتر است.

البته چون مسیر منزل به محل کارم با ماشین خودمون تقریبا 20 - 30دقیقه است و همش هم بزرگراهه به این نتیجه رسیدم که همراه با زهرا نازنازی در جلسه شرکت کنم. در طول مسیر ایشون توی ماشین خوابیدن و اونجا هم اولش خواب بود و بعد هم حسابی همکاری کرد و آروم بود. آقایون روسا زحمت کشیدن و تقدیرنامه‌ای به همراه یک سکه بهار آزادی ... در کل خدا رو شاکر هستم.

دیشب بعد از این که ساعت 3 نیمه شب زهرا نازنازی بالاخره راضی به خوابیدن شد، به این فکر افتادم که چقدر از خودم دور شدم. نمایشگاه کتاب دو سال پیش کلی کتاب خریدم تا بخونم همشون نخونده موندن، چند وقته همش برنامه ریزی میکنم واسه خودم پیاده روی روزانه داشته باشم ولی فعلاعملی نشده، دلم میخواد ادامه تحصیل بدم ولی فعلا شرایطش محیا نیست، سه ماه ازموعدی که خانم دکترم گفته بود برم پیشش گذشته ولی هنوز نرفتم. دوبار از متخصص تغذیه وقت گرفتم ولی هر دوبار کنسل شد. کلاس ورزشی که قبلنا با هزار دردسر و قبل از رفتن به محل کارم با ذوق و شوق فراوون می رفتم چندین ماهه... و خیلی کارها و برنامه های دیگه که ناتموم  موندن ... (نگران نیستم؛ میدونم که اینروزها میگذرن و من به همه‌ی این کارها می‌رسم)

توی همین فکرا بودم که ایده‌ای در ذهنم ایجاد شد و تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدتصمیم گرفتم به همه‌ی دوستان عزیزم و مامان‌های مهربون و چندتا بابای مهربون  پیشنهاد بدم طی هفته آینده یک پست اختصاص بدیم به خودمون و یک نامه برای خودمون بنویسیم . الحمدلله همه‌ی دوستان دست به قلم خوبی دارن و به دلیل مشغله زیاد زندگی دلشون هم کلی برای خودشون تنگ شده. فکر کنم ایده‌ی بدی نباشه. هر کس استقبال کرد آخرین پست وبلاگش رو اختصاص بده به این موضوع و در قسمت نظرات به من اطلاع بده. من هم لینک پست مربوطه رو در صفحه اصلی و بخش مسابقه (نامه‌ای به خودم) قرار می‌دم. بهترین نامه  هم با رای‌گیری عمومی مشخص میشه.