امروز ساعت ٣ بعدازظهر داداشی از طرف مدرسه به همراه دوستانش عازم اردوی مشهد مقدس شد و پنج روز دیگه یعنی یکشنبه برمی گرده.

از دیشب کلی کار داشتیم. آماده کردن وسایل سفر و بستن چمدان و ... من زیاد با این اردو موافق نبودم. کلا از اردو رفتن بچه ها خوشم نمیاد دوست دارم خانوادگی بریم سفر. ولی علی خودش خیلی اصرار داشت بره. آخه سال گذشته هم که اردوی اصفهان داشتن من نذاشتم بره. ولی امسال با قاطعیت تمام عزم سفر داشت.

امیدوارم صحیح و سالم برگرده. الان که فقط ٢ ساعت ازم دور شده کلی دلم براش تنگ شده. خیلی هم نگرانم. خدا کنه اتفاقی رخ نده. مدرسه اعلام کرده که آوردن موبایل ممنوعه. ولی با اجازتون من و بابایی یواشکی بهش یه گوشی ساده دادیم تا با sms در تماس باشیم. الانم که ساعت 6 بعدازظهر اولین sms رو برام فرستاد. قربونش برم که خیلی مهربونه.

اول به خدا و بعد به امام رضا(ع) میسپارمش

با کلیک روی عکس وارد وبلاگ داداشی میشین، امتحان کنیدچشمک