عسلک مامان در اواخر بیست و هفت ماهگی + یک روز خوب

دخترک نازنین من بیست و هفتمین ماه زندگیش رو پشت سرمی‌ذاره، این روزها حسابی شیطون و بلا شده،  چندتا از ویژگی‌های این روزهاش رو به اختصار می‌نویسم:


شیرین زبون:  اغلب برای مامان و بابا و داداشی. جلوی دیگران ترجیح میده ساکت و کم حرف باشهخجالت

تعجب برانگیز: یه وقتایی یه کارایی میکنه و یا یه حرفایی میزنه که خیلی فراتر از سنش هست و ما اینطوری میشیم تعجب

عاطفی و حساس: مواظبه که یه وقت توی خونه کسی ناراحت یا عصبانی نباشه و با اصرار زیاد و به شدت از طرف میخواد که بخنده قلب

عاشق پارک : فکر کنم نیازی به توضیح نداشته باشهچشمک

عاشق لاک زدن:  وقتایی که میخوایم به این بهانه هم که شده دقایقی رو بشینه روی زمین و دست از جنب و جوش برداره آخ


شب دیر بخواب: هنوز شبها برای خوابیدن مشکل داریم، البته میدونم راه‌حل این مسئله چیه  ولی خودم  کم کاری میکنم خمیازه

نقــــاش : بطور حرفه ای اکثر دیوارهای خونه ی ما خط خطی شده، البته کم و بیش روی دفتر و کتاب هایی که برای این کار در اختیارش میزاریم هم نقاشی می کنه و با تخصص زیاد بادکنک میکشه. اینم اولین اثـــر هنریه خانم خانما که خودش به تنهایی کشیده مژه

رقیب مامان : درنوع لباس پوشیدن، نشستن در کنار بابایی، صحبت کردن با داداشی و ... فکر نمی کردم به این زودی این مورد خودش رو نشون بده آخ

غذا خوب نخور:  با غذا خوردن مشکل داره و هنوز با ترفند باید با این قضیه کنار بیایم، ولی عاشق بستنی، لواشک، نوشابه ( ولی ما زیاد بهش نمی دیم یعنی کلا سعی می کنیم نیاریم جلوش تا نبینه و نخواد ولی اگر ببینه ...)، اسمارتیس، دنت شکلاتی خوشمزه

بازی با عروسک: تازگی ها با عروسک ها و اسباب بازی ها ارتباط برقرار میکنه، باهاشون حرف میزنه، بهشون غذا میده، بعضیا رو خیلی دوست داره و بعضیا رو اصلا دوست نداره، نمی دونم معیارش برای انتخاب چیه ولی اگر از یه چیزی خوشش نیاد دیگه هیچ راهی برای دوست داشتنش وجود نداره! سوال

برنامه های مورد علاقه: گل گـ ندم ، پنـ گـ ول ، عمـ و پـ ورنـ گ

تکه کلام‌های این روزها: شما داشته نباشی، سلطان دوستت داریم، وقتی لباس جدید می پوشه میگه: مبارکم باشه و از دیگران میپرسه: خوشگل شدم؟ ، موقع خداحافظی: خدانگهدار، چه باحــالهتعجب، نابــود شدتعجب ، شبـ که ی دو شبـ که ی تو، همـ راه ا ول، گنـ دم های طلا رو این‌ور و اون‌ورش کن

فعلا این موارد در خاطرم بود، به محض یادآوری، موردهای بعدی رو اضافه میکنم

 

پی نوشت: اگر یادتون باشه گفته بودم بنا بدلایلی تصمیم گرفتم بعضی از مطالب رو رمزدار بنویسم و این اولین پست اختصاصی برای دوستان مجازی و مامان‌های مهربونی که از قبل میشناسمشون (رمزمون جدید شده اگر ندارید یادآوری کنید رمز رو براتون ارسال کنم) ضمنا از همه‌ی اقـــوام و آشنایان بابت این تصمیم عـــذرخـــــواهی می کنم.

  یـــک روز خـــــوب 

/ 37 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا مامان آرام

اون "شب دیر بخواب " و " غذاخوب نخور" مشکل همه ماست ولی نوشتنت خیلی باحال بود ؛ کلی خندیدم اما من هنوز رقیب مامان رو تجربه نکردم[نیشخند]

مامان نازدونه ها

سلام دوست خوبم ممنون که فراموشم نکردی وچراغ خونه م رو با بودنت روشن کردی ماهگرد نازنازی خانممون مبارکه همینطور قالب جدید وبش اگه شرایط لازم رو برا داشتن رمز دارم خوشحال میشم رمز رو داشته باشم[قلب]

معلمی از جنس پاییز

سلام دوست خوبم شب بخیر خوشحال شدم از کامنت قشنگتون مدتها بود ازتون خبر نداشتم و می بینم زهرا جان حسابی خانوم و خوشگلتر شدند خدا حفظش کنه. چقدر خصوصیات خوبی داره عسلک مامانی هر روزتون زیباتر از دیروز مامانی مهربون [لبخند]

فرزانه

خدااااااای من ... چه کارهای بامزه و حرفهای قشنگی میزنی شما خانم کوچولو... عسل .... زهرا نازنازی من ... [ماچ]میشه به ما هم رمز بدین ؟؟[لبخند]

فرشته مامان امین رضا

سلام عزیزم عجب پست خوب وکاملی ازاین فرشته زیبانوشتی ممنون کلی لذت بردم[قلب]همیشه شادوسلامت باشین[بغل] رمزندارم خوشحال میشم داشته باشم

مامان مدیا

ماشاله دیگه دخترت خانمی شده برای خودش .... خیلی هم خوش سر و زبون... اسفند براش دود کن حتما می گم راستی یه سوال سر کار میری دخترت رو پیش کی می ذاری آخه نوشته بودی برنامه گل گندم رو می بینه آخه اون برنامه صبحهاست . عزیزم حیفه که از الان دختر گلت به نوشابه و لواشک و تنقلات علاقه داره برای همینه که بی اشتهامیشه مدیا اولین بار که نوشابه رو دید گفت می خواهم باباش هم خورد و گفت اه اه اه .... مدیا هم خورد و چون گازدار بود مثل باباش گفت اه اه اه .... الان هر وقت ببینه اخم میکنه و می گه اه اه ... خودتون از این تنقلات بزارید توی دهنتون و بگید خیلی بده حتما تقلید می کنه ببوسش دختر نازنازی رو

لیلا

جونم....جیگر شیرین زبونی هاش....