مـ هـ مـ ان نـ اخـ وانـ ده

دیروز ظهر که از بیرون به خونه برمی گشتم، گوشه ی پارکینگ ، متوجه حضور یک گنجشک کوچولوی خیلی ناز شدم، سریع رفتم بالا و به بچه ها گفتم بیاین بریم که یه مهمون کوچولو برامون اومده، عسـ لک با شوق و ذوق فراوون بدو بدو بسمت پایین ،

آوردیمش توی خونه، اولش خیلی ساکت و آروم بود، ولی بعد از چند ساعت جیک جیک ش شروع شد چشمک

حالا هم زهرا نازنازی به شدت بهش دل بسته و نمی دونیم چطوری از ایشون اجازه بگیریم که رهاش کنیم بره،

به نازگلک میگم: مامانی ببین چقدر کوچولو باید بره پیش مامانش، در جواب میگه: خوب شما مامانش بشو، بهش میگم: من که پرنده نیستم، میگه: خوب خودم مامانش میشم...

خلاصه داستانی داریم با این مهمون ناخونده ی دوست داشتنی، که کلی شور و نشاط با خودش به خونه مون آوردهقلب

هیچ چیز در زندگی معنا ندارد، مگر معنایی که شما به آن بدهید.((آنتونی رابینز))

/ 8 نظر / 68 بازدید
مرضیه

چه مهمون ناخوندهی عزیزی موهای عسلک هم خیلی بهش میاد خیلی ناز شده

زری

سلام مامان باحوصله ک میشینی و بادقت گذشت لحظه های کودکی عزیزتو مینویسی .خسته نباشی .توی عکس گوشه ی وبت زهرا نازی داره با خودکار نقاشی میکشه .خیلیا میگن برای شروع نوشتن و نقاشی کردن به بچه ها باید مداد داد چون قطع و وصل نمیشه .یه جورایی ب اعتماد ب نفس ربط داره .بازهم هرطور خودتون میدونید..

ویولون

یک روزی خواهیم فهمید که قلب‌های بزرگ بسیار بیشتر از سلاح‌های بزرگ برای ما صلح و آرامش به ارمغان خواهند آورد. " آنتونی ویلیامز"

تقوی

سلام وبلاگتون جالب و زيباست. هم مطالبتون و هم نگاهتون به کودکي.در ضمن ما در وبلاگمون مطالب مرتبط با خانواده ها و کودکان رو هم مي نويسيم. به وبلاگ ما هم سري بزنيد خوشحال مي شيم. http://shams-stot.blogfa.com/

مامان پارمیدا

حس مادرانه تو وجود دخملی بیدار شده نازی [بغل] بهش بگین وقتی من هستم تو دوست داری یکی دیگه بیاد مامانت بشه ؟ پس اونم که خودش مامان داره دوست داره پیش مامان خودش باشه

shirin

azizam mehrabon khanom [ماچ]