داداشی به مدرسه می رود

داداشیــه مهـــربونــــم قلب ســــــــــلام

امروز اولین روز از سال تحصیلی جدید هست و شما باید بری مدرسه ، هرچند که در طول تابستون هم مدرسهتون سه روز در هفته کلاس داشت و شما الان بعضی از درسها رو شروع کردین ولی نمیشه از روز اول مهر غافل شد و تبریـــــک نگفت.

امسال تابستون خیلی خوبی رو در کنار هم داشتیم و من روزهای قشنگی رو در کنارت گذروندم، ممنون که برای من وقت میزاری و همیشه منوغرق در محبت‌های بی‌دریغت میکنی، ببخــــش که گاهی با شیطنت‌هام اذیتت می‌کنم، کوچولوم دیگه چیکار کنم !

داداش علی عزیزم؛ اینو بدون که یه عالمه دوستت دارم و اوقاتی که در منزل نیستی همش از مامان می پرسم: داداشی کجاست؟ کی میاد؟ و دلم خیلی برات تنـــگ میشه.

امیدوارم در سال تحصیلی جدید اول از همه تندرست و سلامت باشی و بعد همه‌ی نمره‌هات 20 بشن.

صبح روز شنبه 1 مهر 1391

مامان هم اینجا برات یک مطلب نوشته

 

زهرا نازنازی نوشت: سال تحصیلی جدید رو به همه‌ی دوستان مجازیم که مدرسه میرن و تمام بزرگترهای مهربونی که معلم هستند از جمله عمه‌ی عزیزم و خاله‌ی عزیزم و همچنین سعیده جون که امسال آخرین سال مدرسه رو پشت سر میزاره و فایزه جون، مهدیه جون و فاطمه جون تبریک میگم. موفق و سلامت باشید. 

/ 54 نظر / 77 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستــاريكا

درگير روياي توام منو دوباره خواب کن دنيا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب کن دلت از آرزوي من انگار بي خبر نبود حتي تو تصميماي من چشمات بي اثر نبود خواستم بهت چيزي نگم تا با چشام خواهش کنم درا رو بستم روت تا احساس آرامش کنم باور نمي کنم ولي انگار غرور من شکست اگه دلت ميخواد بري اصرار من بي فايدست هر کاري ميکنه دلم تا بغضمو پنهون کنه چي ميتونه فکر تو رو از سر من بيرون کنه يا داغ رو دلم بذار يا که از عشقت کم نکن تمام تو سهم منه به کم قانعم نکن ســـــــلام....[گل]

فهیمه

به شما هم تبريك ميگم [قلب][گل]

ستــاريكا

درد مــا را در جــهــان درمــان مــبـادا بـی‌شـمـا مــرگ بــادا بــی‌شــمــا و جــان مــبــادا بــی‌شــمـا سـیـنـه‌هـای عـاشـقـان جـز از شـمـا روشـن مباد گــلــبــن جــان‌هـای مـا خـنـدان مـبـادا بـی‌شـمـا بــشــنــو از ایــمـان کـه مـی‌گـویـد بـه آواز بـلـنـد بــا دو زلــف کــافــرت کــایــمــان مـبـادا بـی‌شـمـا عــقـل سـلـطـان نـهـان و آسـمـان چـون چـتـر او تـاج و تـخـت و چـتـر ایـن سـلـطـان مـبـادا بی‌شما عـشـق را دیـدم مـیـان عـاشـقـان سـاقـی شـده جــان مــا را دیــدن ایــشــان مــبــادا بــی‌شــمـا جـان‌هـای مـرده را ای چـون دم عـیـسـی شـما مــلــک مـصـر و یـوسـف کـنـعـان مـبـادا بـی‌شـمـا چون به نقد عشق شمس الدین تبریزی خوشم رخ چـو زر کـردم بـگـفـتـم کـان مـبـادا بـی‌شما سلام و عرض ادب [گل]

گیسو خانوم

یاد بچگیهای خودم افتادم که برادرم میرفت مدرسه و من باید خونه میموندم!

بنده خدا

سلام. باز باران بات رانه میخورد بربام خانه یادم آید روز باران گردش آن روز شیرین ......... یاد دوران شیرین مدرسه بخیر ممنون مثل همیشه شرمنده ام کردی و قدم رنجه فرمودین به وبم

نوژکوچولو

خدا این خواهر و برادر و براتون حفظ کنه [قلب]ایشالا داداشی زرنگ هم مثل سالهای قبل شاگرد ممتاز بشه[گل] راستی ما برگشتیماا منتظرتونیم بهمون سر بزنید[چشمک]